صداي زنگ قافله را مي شنوي ؟
با مشتي كابوس همسفر شده ام
راه از شب آغاز شد به آفتاب رسيد و اكنون از مرز تاريكي مي گذرد
قافله از رودي كم ژرفا گذشت
سپيده دم روي موج ها ريخت
چهره اي در آب نقره گون به مرگ مي خندد
سهراب سپهری
محل عکس : دریاچه تار ، چوپانی با افتخار گوسفندانش را به چرا آورده بود.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:20  توسط مریم عرشی
|
