
طلوع آفتاب در کنار خلیج فارس واقعا حال میده . اما اگه دستت خشک بشه بلکه یک پرنده از خواب بیدار بشه و بیاد از جلو دوربین پرواز کنه اصلا حال نمیده.

اینکه بدونی مردمانی در زمانهای دور از این محل(غارهای خربس) بعنوان یک نیایش گاه میترایی استفاده می کردند واقعا لذت بخشه . اما اینکه وقتی می خوای عکس بگیری یهو یه مینی بوس توریست بیاد خیلی لذت بخش نیست.

گرفتن عکس از پرنده ها در حال پرواز همیشه خیلی منو خوشحال می کنه اما وقتی دیر به لنج می رسم و مجبور میشم از روی دست ادمها جا برای خودم باز کنم و کلی هم غر و لند بشنوم خیلی خوشحال نمیشم.

دیدن این قسمت یعنی دره ستارگان واقعا آدم رو شگفت زده می کنه و خداییش هیچی هم باعث حال گیری نشد.

وقتی آدم میره بالای قلعه پرتغالیها و از لابلای خرابیهای بجا مانده از اون به حرکت کشتیها در زیر نخل نگاه می کنه و خودش رو جای نگهبانان اون زمان می گذاره کمی هم حس غیرت بهش دست میده که این پرتغالیها توی آبهای ما بدنبال چه بودند هم حس دلتنگی و...... از همه مهمتر حس آفتاب زدگی .......

عکاسی از جنگل حرا و درختان بینظیرش با ریشه هایی که آب رو تصفیه می کنند هم خیلی لذت داره . البته اگر موقعی که داری عکس می گیری همسر محترم دائما به دلیل مردم آزاری ( شما بخونید شیطنت) از اینور قایق بره اونور قایق و هی دست بلرزه لذت آدم صد برابر میشه. بقول همسر ، چوب شوهر گله هرکی نخوره خله .
پ.ن ۱ : این سفر یکی از بهترین سفرهایی بود که رفتم. قشم جزیره بینهایت زیباییست با مردمانی دوست داشتنی . اگر نرفتید حتما برید. جزیره هنگام هم رفتیم که که بدلایل متعددی از جمله تنبلی عکسهایش را بعدا می گذارم
پ.ن ۲: الان حدود دو هفتست می خواهم این پست را تهیه کنم اما به همون دلیل بالا نشد ، آخرش هم اونجوری از آب درنیومد که دلم می خواست.
پ.ن ۳ : تازگیهای فیلم کانادایی نیترو رو دیدم . فیلم عجیبیه . نمی تونم بگم خوبه یا بد ، اما به نظرم عجیبه و ارزش یکبار دیدنو داره.