
نخ می ریسم تا از یاد ببرم ، نخ های زندگیم پاره شدند.
-
پیرزن طالقانی پسرش مرده و دخترش مجنون گشته بود ، از پشم میش نخ می ریسید.
پ.ن : صندوقک
پ.ن 2 : این پست هزاران نقطه را از دست ندهید که شاهکار است : ایران و شاهرگ های بریده اش
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:23  توسط مریم عرشی
|