تبليغاتX
صندوقچه

صندوقچه

از آنچه دوست دارم عکس می گیرم

آفتابي كه بدين سوي افق
 كوچيده ست
 جامه اي
 بر تن هر خشك و تري
 پوشيده ست
 بي گمان هيچ زباني
هرگز
اين همه واژه ندارد
 اينك
شاعران حيران
در ساحت رنگ و آواز
كانچه در چامه نمي گنجد
 در جامه
 چه سان گنجيده ست ؟

 

(فکر می کنم از شفیعی کدکنی باشه)

 

پ.ن :(یکی از دوستان !!! لطف کرده بود گفته بود برای یک خانم زشته با اسم کوچیک برای دیگران کامنت بگذاره، والا به نظر من اسم کوچیک و بزرگ نداره ُ اول و آخر یک کلمه چند حرفیه که قراره به یه آدم اطلاق بشه و نه خصوصیاتشو تعریف می کنه و نه چیز دیگه. اما چون مطمئن هستم نیت این دوست!!!! خیر بوده از این به بعد همه جا با همین اسم صندوقچه کامنت می گذارم، اما امان از این خوب و بد ها که برای هم تعریف می کنیم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 8:15  توسط مریم عرشی  | 

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed


گاهی آنقدر غرق در زرق و برق ابزار نیایش می شویم که خود نیایش را فراموش می کنیم و فقط شیفته الوانی می شویم که قرار است راه ما باشند نه هدف ما.

پ.ن : بلاگ رولینگ که فیلترهُ ، بلاگرد هم که نمیدونم چرا یهو  Suspend شده ، لطفا کسی اگر سیستم مدیریت لینک دیگه ای میشناسه بگه اگه نه که خوشا همان لینک های ساده خودمان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:0  توسط مریم عرشی  | 

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed


 

شعر بي دروغ

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم

راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند

از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟

قیصر امین پور

به امید آنکه دوستان دربندمان به آغوش خانواده بازگردند.

پ.ن :

از همه دوستان بابت ابراز لطف ممنون

دوست خوب سلول خاکستری نمی دونم چرا دوست دارم تا ایرانم خانه ام ایرانی باشهُ باهمه کمی ها و کاستی ها

دوست گرامی مثلث ممنون از پیشنهاد بلاگ اسکای  ، اما دوست دارم حالا که این خانه را برگزیدم تا ویران نشده همین جا باشم.

دوست مهربان برج سینا ممنون بابت افتخاری که به من دادی و دروبلاگت از من یاد کردی

و دوست قدیمی نیکیتاک ، وقتی گلی از ریشه درآمد اگر درجای دیگر کاشته شود دیگر ان رنگ و بو را ندارد و بلبل برای اینکه رنگ و بوی گل قدیم از یادش نرود گلی جدید برمی گزیند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 10:17  توسط مریم عرشی  | 

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed


از سال ۸۱ در Persianblog اتاقی کوچک داشتم که بنا به عشق دیرینه ام به دریا و آسمان ،دو بزرگی که همواره برای من تجلی خالقی بی همتا بودند نامش را "از دریا تا آسمان" نهادم و در آن می نوشتم و این اواخر هم تمریناتم در عرصه عکاسی را در آن می گذاشتم. از خوب یا بد روزگار، ان صفحه دیگر وجود ندارد ، شاید برگردد اما من دیگر رفته ام و قسمتی از من و بهترین سالهای جوانیم و وبگردیم در آن مانده است. با این کوچ نامیدیگر برگزیدم.نه از آن جهت که دیگر دریا و آسمان را دوست ندارم نه من هنوز هم که به دریا و آسمان می نگرم در آنها غرق می شوم و چشمانم هم همیشه خیس می شود. اما الان می دانم که برای گفتن آنچه مابین این دو است به ادراکی و شعوری ماورای آنچه من دارم نیاز می باشد. پس نام این وبلاگ را صندوقچه گذاردم . صندوقی کوچک اول بیاد برادرم که در کودکی مرا به این نام می خواند و الان در کشوری دور شاید دخترش را به این نام بخواند و دوم به این امید که وقتی در این صندوقچه باز می شود چیزی با ارزش در حد خودم در آن یافت شود.

با نام و با امید او آغاز می کنم.

-------------------------------------

آخرین پستم در اون وبلاگ  شروعی برای اینجا است. در این دنیای بیکران همه ما بدنبال ساحل می گردیم همیشه و همه جا . هیچ وقت هم بیاد نمی اوریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 8:47  توسط مریم عرشی  | 

ارسال به:  :: :: :: :: :: :: :: :: :: Facebook :: Greader :: :: Subscribe to Feed